پدرها و مادرها...
بچه که بودم ...
فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند تمام که بشوند برشان میگردانی از نو شروع میشوند...
بعدها فهمیدم...
پدرها مادرها مثل مدادرنگی هستند . دنیایت را رنگ میکنند خودشان ولی آب میروند. نقاشی هایت را که کشیدی یک روز تمام میشوند.
کاش زودتر...
کسی راستش را به من گفته بود ...
پدرها و مادرها
مثل قند می مانند . چای زندگی ات را که شیرین بکنند خودشان تمام میشوند ...
تقدیم به تمام پدرها و مادرها...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



پدرها و مادرها... 
